گفتُ شاهدین خواهر بر خدا توکل کن  


گفت شاه دین خواهر(2) برخداتوکل کن (2)
چون به نی سرم دیدی (2) زینباتحمل کن(2)
این جفاکه برمن شدهیچ گوش نشنیده
یک تن وهزاران تیرچشم دهرکی دیده
سوی خیمه روآورخواهر ستم دیده
پاره پیکرم دیدی خواهراتحمل کن
گفت شاه دین خواهر(2) برخداتوکل کن (2)
چون به نی سرم دیدی (2) زینباتحمل کن(2)
بهرزخم تن نبود این چنین که می نالم
ازغم توای خواهرگشته تیره احوالم
خواهرامشوغافل توزحال اطفالم
تشنه دخترم دیدی خواهراتحمل کن
گفت شاه دین خواهر(2) برخداتوکل کن (2)
چون به نی سرم دیدی (2) زینباتحمل کن(2)
پابه چکمه شمرآمد حق برس به فریادم
آنچه بودمرایکسر دررهت فدادادم
رونبینی ای خواهرگشته تیره احوالم
خوارومضطرم دیدی خواهراتحمل کن
گفت شاه دین خواهر(2) برخداتوکل کن (2)
چون به نی سرم دیدی (2) زینباتحمل کن(2)
داغ قاسم ناکام کرده خواهراپیرم
بعدمرگ عباس وعون من زمین گیرم
من پس ازعلی اکبرخواهرازجهان سیرم
حلق اصغرم دیدی خواهراتحمل کن
گفت شاه دین خواهر(2) برخداتوکل کن (2)
چون به نی سرم دیدی (2) زینباتحمل کن(2)
نرم پیکرم راازنعل بندی تازه
هم سرم ببینی چون برفرازدروازه
زین جفامزن خواهرسربه چوب جمازه
غرق خون سرم دیدی خواهراتحمل کن
گفت شاه دین خواهر(2) برخداتوکل کن (2)
چون به نی سرم دیدی (2) زینباتحمل کن(2)
مجلس شراب وآن رأس های نورانی
سفرۀ قماروآن جاسلیق نصرانی
دست بسته اطفالم دادازاین مسلمانی
طشت زرسرم دیدی خواهراتحمل کن
گفت شاه دین خواهر(2) برخداتوکل کن (2)
چون به نی سرم دیدی (2) زینباتحمل کن(2)

الگوی فداکاران-رعنا پسرم اکبر

الگوی فداکاران-رعنا پسرم اکبر (2)
جانباز ره جانان-نور بصرم اکبر -ای ساقی لب عطشان -ای شیر صف میدان

گشتی تو چرا بابا - صد پاره به خون غلطان - والا گهرم اکبر
الگوی فداکاران-رعنا پسرم اکبر (2)
بانگت چو شنیدم من -سوی تو دویدم من -گردت سپه دشمن -مُردم چو بدیدم من -
خم شد کمرم اکبر
الگوی فداکاران-رعنا پسرم اکبر (2)
بر نعش تو دلگیرم -سازد غم تو پیرم -ای پاره بدن آخر -از داغ تو می‌میرم -
نور بصرم اکبر

الگوی فداکاران-رعنا پسرم اکبر (2)

بابای تو محزون است=چون نعش تو گلگون است-بشکافد اگر فلبم-بینی که پر از خون است-

خونین جگرم اکبر

الگوی فداکاران-رعنا پسرم اکبر (2)

ای نور دل بابا -سرو چمن زهرا -بعد از تو نمی‌خواهم -هرگز دگر این دنیا -
ای تاج سرم اکبر
الگوی فداکاران-رعنا پسرم اکبر (2)
بنگر به منِ خسته -با قامت بشکسته -از بهر خدا وا کن -این چشم به هم بسته -
بین چشم ترم اکبر
الگوی فداکاران-رعنا پسرم اکبر (2)

سرو چمنم اکبر-ذکرت سخنم اکبر-شیدای تو در عالم-ای شمع حرم اکبر

الگوی فداکاران-رعنا پسرم اکبر (2)

حیران توام بابا-گریان توام بابا-بی تاب نگاهی از-چشمان توام بابا-نور ثمرم  اکبر

الگوی فداکاران-رعنا پسرم اکبر (2)
آرامش جان اکبر -ای روح و روان اکبر -آید سوی تو عمه -بر سینه زنان اکبر -
یادت نظرم اکبر
الگوی فداکاران-رعنا پسرم اکبر (2)
تو جان حسین بودی -جانان حسین بودی -آگه تو از این قلب -سوزان حسین بودی

دُر گرانم اکبر-ای همسفرم اکبر

الگوی فداکاران-رعنا پسرم اکبر (2)

بوسيدم آنجايي که پيغمبر نبوسيد

آن‌دم که در درياي خون زينب شنا کرد
لب را به رگ‌هاي بريده آشنا کرد
گفت اي برادر، قربان رويت
بنما اجازه بوسم گلويت

هرگز کسي چون من تنِ بي‌سر نبوسيد
بوسيدم آنجايي که پيغمبر نبوسيد
حيدر نبوسيد، زهرا نبوسيد
حتي نسيم صحرا نبوسيد

امشب چرا اين خواهر محزون خسته
تا نيمه‌شب خوانده نمازش را شکسته
گل‌هاي زهرا، گرديده پرپر
خاموش اينجا گرديده اصغر
اين سر  که ريزد از لب‌اش شهد حلاوت
فردا به نوک ني کُند قرآن تلاوت
گفت اي برادر، قربان رويت
بنما اجازه بوسم گلويت 

 

وقتـی که اهـل بیـت تـو محـمل نشـین شـد
وقتی که هنگام وداع آتشین شد
دیدم نشانی از پیکرت نیست
یا پیکرت هست اما سرت نیست
وقتی در آن دریای خون زینب شنا کرد
لب را به رگهای گلویت آشنا کرد
گفت ای برادر کو راس پاکت
تا کی ببینم من روی خاکت
هرگز کسی چون من تن بی سر نبوسید
بوسیده ام جایی که پیغمبر نبوسید
حیدر نبوسید زهرا نبوسید
حتی نسیم صحرا نبوسید
روزی که زلف چون شبت را من ببوسم
ای قاری قرآن لبت را من ببوسم
بر این لب لعل ای یار محکوم
ترسم که فردا دشمن زند چوب
مظلوم حسین جان

ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم سقای طفلانم

ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم سقای طفلانم

داغت شکسته پشت من ای راحت جانم سقای طفلانم

من بی برادر چون کنم با این سپاه دون با این دل پرخون

ناچار آیم از قفایت ماه تابانم سقای طفلانم

خواهم برم در خیمه گه این جسم صدچاکت

ممکن نباشد یا اخاه محزون و نالانم سقای طفلانم

بی تو یقین دارم که فردا زینب نالان برناقه ی عریان

گردد سوار از راه کین با این یتیمانم سقای طفلانم

آخر کدامین سنگدل فرق تو بشکسته قلب مرا خسته

گشته بدل از این الم غمهای دورانم سقای طفلانم

برخیز و بر در خیمه گه یک قطره آبی به به چه خوش خوابی

ترسم بمیرند از عطش اطفال گریانم سقای طفلانم

ادامه نوشته